چه آخر سطر ...
من عاشق نقطه چین توام باران...
باران یعنی
نقطه چین نقطه چین تا خدا ...
...
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان
زیرش امضاء آدمهایی است که دوستشان داشته ام ...!
نوستالژیِ غروبِ مه آلود تهران
و باز هم برنده شدم ...
جمعه ی زمستانی تهران و پیاده رو هایی که پر از خاطرات ماست
خیالی که خیس می شود از اشک !!!
...
بوی قهوه تلخ ...!
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان
عشق عاقل می شود
و دل...!!!؟
پ.ن:
رسم دیوانگی !
قهوه های ترک
کافکا
باران
پیاده رو های پر از ما
و دستانت !!!
آه می ماند با من؟!
...
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
...
پ ن:
وای به روزی که دل باران بگیرد...
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان